سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
فقیر

فقیر

مقدمه: سال گذشته و با خبر تشکیل جبهه پایداری انقلاب اسلامی با رهنمودهای علامه مصباح یزدی(حفظ الله)، بارقه های امید در دل نیروهای حزب اللهی جوانه زد، چرا که معتقد بودیم که گفتمان "معنویت، عقلانیت و عدالت" همان گفتمان ناب انقلاب اسلامی است که جبهه پایداری مدعی پرچمداری آن شده بود. اما با گذشت زمان شرایط به گونه ای دیگر رقم خورد. همان ابتدا در شیراز با جمعی از دوستان حزب اللهی و عدالتخواه  جلسات متعدد و مفصلی با دکتر لنکرانی دبیر محترم جبهه پایداری فارس برگزار کردیم و دغدغه ها و آسیب هایی که تا آن زمان دامن گیر این جبهه شده بود را از سر دلسوزی گوشزد کردیم؛ اما ظاهرا قرار بود اتفاقات دیگری بیفتد. از ذکر جزئیات و اتفاقات می گذرم.


 بهمن 90 بود که مطلع شدیم قرار است حجه السلام محسن مکارم به عنوان سرلیست این جبهه معرفی شود. فلذا بواسطه آشنایی چندساله با این روحانی محترم و از سرخیرخواهی قبل از آنکه رسما این انتخاب اعلام شود، جلسات و صحبت های حضوری مفصلی با چند تن از اعضای شورای مرکزی جبهه پایداری داشتیم و مسائل و نکاتی که آنها مطلع نبودند را مطرح کردیم تا شاید در تصمیم خود تجدیدنظری کنند و نگذارند این عَلم سنگین پای اشخاص زمین بخورد، اما به دلایل مختلف که فعلا از ذکر آن معذورم نتیجه ای دربرنداشت. فلذا در نامه ای خصوصی با زبانی نرم و لیّن خطاب به دبیر و اعضای محترم جبهه پایداری استان فارس استدلال های این انتخاب را مورد سوال و تشکیک قرار دادیم، متاسفانه بازهم خبری نشد! مجبور شدیم در تماسی تلفنی با دکتر لنکرانی هشدارهای خیرخواهانه خود را انتقال دهیم که نهایتا با استقبال ایشان منجر به تشکیل جلسه ای مشروح و مفصل به اتفاق یکی از دوستان شد. تمام دغدغه ها و هشدارهایی که آن زمان پیشاپیش می دیدیم را خدمت ایشان مطرح کردیم، تا با این اشتباه و انتخاب سیاسی، گفتمان مورد ادعا ذبح نشود. در آخر استدلال های همدیگر را نپذیرفتیم و شد آنچه که شد! که اگر به "مجلس بالامانه" نبود منطق طرفین را بیان می کردم تا قضاوت با شما باشد. امروز با گذشتن از مرحله دوم انتخابات مجلس و عدم حمایت معنادار جبهه پایداری از سرلیست خود و حتی تغییر مواضع آشکار حامیان جدی ایشان در عرض دو ماه، انتشار نامه مذکور خالی از لطف و عبرت! نمی باشد:


بسمه تعالی ؛ با عرض سلام و خسته نباشید خدمت دبیر محترم جبهه پایداری انقلاب اسلامی استان فارس و شورای مرکزی جبهه پایداری استان فارس


بعد از پیروزی ملت بصیر ایران در فتنه 88 در سایه ی تبعیت از منویات حضرت امام خامنه ای روحی و ارواحنا له الفداه و توبه و پیشمانی عده ای از موج عظیم انقلاب اسلامی که منجر به ریزش و پیاده شدن آنها بدست خودشان از قطار انقلاب شد، شاهد میدان داری سیاست زدگان تاجرپیشه تحت عنوان اصولگرایی بودیم، و دقیقا در همین برهه جریان نفوذی در دولت خدمتگذار باعث حاشیه سازی های فراوان گشت، تا همه چیز دست به دست هم بدهد و صاحبان اصلی انقلاب به انزوا بروند.


اما با حکمت و بصیرت مثال زدنی مطهری زمان حضرت علامه مصباح یزدی(حفظ الله) جبهه ای مردمی و گفتمانی تحت عنوان "جبهه پایداری انقلاب اسلامی" با رهنمودهای ایشان تشکیل گردید. که موجبات خرسندی و امید تمام نیروهای انقلابی و حزب اللهی در سراسر کشور شد.


اما مسئله ای که در این مختصر ما را مکلف به نگارش این نامه کرد، ادامه روند جبهه پایداری استان فارس و بطور خاص انتخاب کاندیدهای این جبهه گفتمانی در انتخابات مجلس شورای اسلامی می باشد.


آنچنان که از طرف دبیرمحترم جبهه پایداری استان فارس گفته شده است، قرار است جناب حجت السلام و المسلمین محسن مکارم در سرلیست جبهه پایداری در شیراز قرار بگیرند. همانطور که مستحضرهستید ایشان چندین سال در دانشگاه پیام نور شیراز به عنوان مدیرگروه معارف و امور فرهنگی این دانشگاه را بر عهده داشته اند. فلذا ما به عنوان جمعی از دانشجویان حامی گفتمان جبهه پایداری انقلاب اسلامی در دانشگاه پیام نور شیراز که سالهاست با ایشان ارتباط و همکاری داشته ایم سوالات و نکاتی را خدمتتان عرض می داریم.


دکتر لنکرانی در آخرین همایش جبهه پایداری در مسجدالنبی(ص) در بیان استدلال خود جهت انتخاب این فرد به عنوان سرلیست گفت:" ما به تاسی از فرمایش حضرت آقا مبنی بر سومین حرم اهلبیت(ع) بودن شیراز، تصمیم گرفته ایم که نشان دهیم پیوند شیرازی ها با اسلام روحانیت پیوند عمیقی است، بنابراین کاندید اول جبهه پایداری در شیراز یک روحانی خواهد بود."


یقینا این استدلال که حتما باید شخصی روحانی سرلیست باشد، برخلاف اصول جبهه پایداری است، چرا که در صورت پذیرش این استدلال انتخاب اصلح براساس اصول و انطباق شخص با گفتمان ناب جبهه پایداری ممکن است منجر به انتخاب فردی غیر روحانی گردد، و از طرفی آیا هر روحانی هر چند منتسب به هر شخصیت بزرگواری می تواند نماینده این گفتمان باشد؟!


و حتی اگر به کنفراس خبری سخنگوی محترم جبهه پایداری جناب آقای دکتر لنکرانی رجوع کنیم، خلاف استدلال فوق ثابت می شود:" جبهه پایداری برای تنظیم لیست به اینکه افراد دانشگاهی هستند یا غیر دانشگاهی، روحانی هستند یا غیر روحانی، عضو پایداری هستند یا عضو گروه دیگر توجهی نخواهد کرد و از بین تمامی داوطلبانی که مورد تأیید شورای نگهبان قرار گرفته‌اند افراد را بر اساس اصول و مبانی جبهه انتخاب خواهد کرد ."


به یادمی آوریم سخنان دقیق و اصولی دکتر لنکرانی در مسجد امام حسن(ع) که گفتند:" ما در جبهه پایداری با وسواس درخصوص کاندیداها برخورد می‌کنیم. به دلیل همین وسواس ممکن است در برخی جاها نتوانیم کاندیدا معرفی کنیم. یعنی اگر اطمینان پیدا نکنیم، قطعاً معرفی نمی‌کنیم. جایی معرفی می‌کنیم که نسبت به آن فرد یک اطمینان خوبی پیدا کنیم." حال سوال ما این است چقدر در مورد این انتخاب وسواس به خرج دادید؟ اگر نگاه ما تکلیف مدارانه و براساس حجت شرعی است، آیا در مورد این مصداق واقعا به حجت شرعی رسیده اید؟ چه لزومی دارد که حتما جبهه پایداری مانند جریانات سیاسی دیگر خود را ملزم به لیست دادن کند؟ آن هم با انتخاب چنین کسانیکه پرونده عمکلرد آنها در خور شان جبهه پایداری نبوده است.


دکتر لنکرانی بازهم در سخنانی صریح و اصولی در مسجد دانشگاه شیراز گفتند:"کسی را در پیشانی اصولگرایی قرار می دهیم که در امتحانات سربلند بیرون آمده باشد. مردم دیگر به اسامی و فامیلها رای نخواهند داد. کسی نمی تواند بگوید که من چون از این فامیل هستم به من رأی بدهید." سوال ما این است که حجت السلام مکارم در روشنگری در فتنه 88 چه نقشی داشته است و چقدر موثر بودند؟ عملکرد ایشان در دانشگاه پیام نور شیراز و مواجهه با تشکل های ارزشی این دانشگاه چگونه بوده است؟ و حتی مهمتر اینکه مگر تمام امتحانات همان فتنه 88 بوده است و تمام؟! باید پرسید آیا در امتحاناتی که به موجب مسئولیتشان در دانشگاه داشته اند سربلند بیرون آمده اند؟ آیا اعضای محترم جبهه پایداری که قرار بود با وسواس نمایندگان این جبهه را انتخاب کنند، از تشکل های ارزشی و همسو با گفتمان جبهه پایداری در این دانشگاه تحقیقی کرده اند؟ آیا برخلاف اصول جبهه پایداری و کلام دقیق دکتر لنکرانی چون ایشان منتسب به یکی از مراجع معظم تقلید هستند، باید نماینده این گفتمان باشند؟!


حضرت علامه مصباح یزدی(حفظ الله) در بیاناتی حکیمانه فرمودند:"وظیفه خود می‌دانیم که اصلح و کسی را که رأی دادن به او حجت‌ شرعی دارد معرفی کنیم.شناسایی افراد اصلح را نباید دست کم گرفت؛ کسی را انتخاب کنید که به اسلام و انقلاب و ولایت فقیه وفادار باشد و در درجه دوم کارآمدی فرد را در نظر بگیرد." اکنون سوال ما این است آیا واقعا به حجت شرعی رسیده اید یا مانند برخی گروه های سیاسی بخاطر شکستن رای دیگری ایشان را انتخاب کرده اید؟ آیا کارآمدی ایشان را نیز مورد توجه قرار داده اید؟


حجت السلام و المسلمین آقاتهرانی به عنوان دبیر جبهه پایداری انقلاب اسلامی با نگاهی تکلیف مدارانه موضع اصولی جبهه پایداری را در انتخاب افراد مشخص کردند:"خواه به مجلس برویم یا به مجلس نرویم؛ مهم وظیفه است که باید بدان عمل کنیم." به راستی در این انتخاب اصلح بودن و کارآمدی ملاک بوده است یا رای آوری و ورود به مجلس؟ در کدامیک از اصول جبهه پایداری شکست دادن رقبا و رای آوری فردی که از حداقل های شایستگی برخوردار نیست و تنها بخاطر روحانی بودن و ارادت مردم به مراجع بزرگوار ملاک انتخاب بوده است؟


اگر تحقیق و تفحصی در سابقه ی عملکرد ایشان در دانشگاه پیام نور شیراز داشته باشید، یقینا متوجه خواهید شد که ایشان هم از جهت عملکرد و هم در حوزه نظر، به هیچ عنوان از حداقل های لازم برای نمایندگی جبهه پایداری استان فارس برخوردار نیستند. کافیست سری به تشکل های ارزشی و کانون های فرهنگی این دانشگاه بزنید که سالهاست با ایشان مراوده داشته اند.


این نامه را تنها از سر دلسوزی و انجام تکلیف نوشته ایم، چرا که در صورت چنین انتخاب هایی به عنوان نماینده گفتمان جبهه پایداری انقلاب اسلامی، باعث ذبح گفتمان پای اشخاص غیراصلح خواهد شد، و از طرفی ضربه ای به شخصیت بزرگوار علامه مصباح یزدی(حفظ الله) به عنوان علمدار بصیر این جبهه خواهد زد. آیا می توانیم با ذبح گفتمان و خدشه دار شدن چهره ی علما بخاطر عملکرد ناصواب خود تنها جهت رای آوری فردی و شکستن رای دیگری، در برابر خداوند پاسخی داشته باشیم؟


سایه ی ولی امر مسلمین جهان حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای(روحی و ارواحنا له الفداه) مستدام.


والسلام علی من التبع الهدی


"جعمی از دانشجویان حامی گفتمان جبهه پایداری انقلاب اسلامی در دانشگاه پیام نور شیراز"


بازتاب این مطلب: نگاه فارس


مطلب مرتبط: یک ابهام مهم در جبهه پایداری فارس+پاسخ دکتر لنکرانی




پی نوشت مهم: لازم به ذکر است، بازخوانی این مسائل را به بعد از انتخابات موکول کردم تا شبهه ای مبنی بر تخریب یک کاندیدا و یک جبهه ی سیاسی پیش نیاید. مسلما انتقادات اساسی تری به جبهه پایداری انقلاب اسلامی داریم که معتقدم در هر زمان و مکانی نیاز به بیان آنها نمی باشد. ضمنا طرفداران و اعضای جبهه ی "اعداد سهمی" از این قضایا سوء استفاده نکنند که اگر به حکم عدالت باشد، گردن خیلی از حضرات اکنون باید زیر تیغ عدالت باشد.


[ جمعه 22/2/91 ] [ 7:16 عصر ] [ رَبِّ:اِنّی لِمآ اَنزَلتَ اِلَیَّ مِن خَیرٍفَقیر ]

1. تذکر:بدلیل احترام به نظرات گذاشته شده و دیرآماده شدن مطلب بعدی این پست حذف نخواهد شد.


2. اسپیکر خود را روشن کنید؛ این نوای جان سوز شهیدسیدمجتبی علمدار برای خیلی ها، خیلی از خاطرات را زنده می کند...این روزها؛ روزهای سوختن و ساختن است...همه دارن میرن کربلا و من اینجا در لجن زار نفسانیت فرورفته ام...دوشنبه هم دو دوست عزیزم کربلایی خواهند شد. واقعا متعجم مگر می شود ارباب نوکرش را در خانه راه ندهد...نکند جوان مرگ بشویم؟!...هیچ نگویم بهتر است...


3. واقعا حضرات اصولگرا -شما بخوانید سوسولگرا- از هر نوع و جبهه ای روی اصلاح طلبان فلک زده را سفید کرده اند. به گَند کشیده اند سیاست را؛ حضرات مدعی اخلاق و اصول را می گویم...مانده ام روزی که پرده از چهره حضرات اصول نمای ریاکار برافتد مردم دیگر بعد از رویگردانی از اصلاح طلبان، به چه کسی اعتماد می کنند...خدا به مردم صبر عنایت کند که گندکاری های شما را در سیاست می بینند و تنها به خاطر انقلاب تحمل می کنند...خدا می داند چه می کشد امام مظلوممان از این قوم ولایت نما...


4. در این گیرودار سیاست بازی های به اصطلاح اصولگرایان؛ مجلس و دولت هم مانند ... به جان هم افتاده اند و این وسط تنها مردم هستند که باید تقاص دعواهای آقایان را بدهند. تحریم ها، گرانی، بی اعتمادی مردم نسبت به مسئولین، تحرکات جدی جریانات مشکل دار از یک طرف و از طرفی بیداری اسلامی در سراسر جهان؛ در این بین انقلاب اسلامی با غضنفرها ، گردن کلفتان زالوصفت و مسئولین از خدا بی خبر سیاست زده دست و پنجه نرم می کند. آقایان؛ تا مردم مانند فتنه گران شما را به زباله دان تاریخ نینداخته اند، بیدار شوید.


5. الحمدالله دوستان عزیز زحمت تنبلی ما رو هم می کشند. پس این مطالب را که حرف حقیر هم می باشد، حتما بخوانید: ( + و + و + و + و + و + ) همچنین تنها مطلبی که در نقد، نقدها به مجتمع های تجاری یافتم را هم بخوانید.(+)


بازهم؛ کاملا بی ربط : آن قدر فریادهایم را قورت دادم، که اگر به چشمان ام نگاه کنی، کَر می شوی!


[ یکشنبه 17/2/91 ] [ 1:30 صبح ] [ رَبِّ:اِنّی لِمآ اَنزَلتَ اِلَیَّ مِن خَیرٍفَقیر ]

من از کوچه های تنگ که می گذرم 


دلم خیلی برایت تنگ می شود!


لطفا به عکس زیاد دقت نکنید...



فرقی نمیکند؛


در کوچه های مدینه یا در کوچه های منامه؛


دست شُرطه های حجاز، همیشه سنگین است


در بحرین واقعا فاطمیه است.


هر روز دوشنبه است؛


و بحرین به باریکی و تاریکی کوچه بنی هاشم.


وباز پای خلیفه و آل خلیفه درمیان است.


اللهم اِنا نشکوا الیک...




پی نوشت: 1. پس از انتشار مطلب قبلی وبلاگ(+)؛ بازخوردهای فراوانی از کامنت های خصوصی، عمومی، پیامک ها، و حضورا به حقیر رسید. در همین جهت نکاتی لازم به ذکر است: * عده ای بنده را متهم کردند، به تسمخر ارزش ها، کم اهمیت جلوه داده مجالس اهلبیت(ع) و...اما در توضیح باید عرض کنم، در آن نوشتار مقصود نقدنگاه کاریکاتوری به دین بود، به چالش کشیدن سکولاریسم نقابدار بود، نفی تقوای تکلیف گریز بود، تاکید بر اینکه "دین همه دین است" نه فقط ظواهر آن. ضمنا باید عرض کنم؛ حقیر بدون هیچگونه تعارفی خاک پای هیئتی ها را سرمه ی چشمان خود می کنم. یا بقول حاج همت در پوتین بسیجی ها آب هم می خورم. انقلاب 57 از همین هیئت ها و سینه زنی ها شکل گرفت؛ در فتنه هم همین هیئتی ها بودند که به یاری ولی خود شتافتند، اما به تعبیر امام روح الله گریه ما سیاسی است. مکتب ما، مکتب تیغ و تربت هست؛ تیغ و شمشیر امام حسین(ع) بر علیه مفسدان و ظالمان و تربت ارباب برای شفای دل مریضمان. "امروز اگر سینه و زنجیر می زنیم/ فردا به عشق فاطمه شمشیر می زنیم". نهایتا معتقدم آنانکه بجز به سر وسینه زدن و کارهای نوستالژیک هدف و آرمانی ندارند، و آنانی که به بهانه آرمانخواهی به مجالس پرفیض اهلبیت(ع) تعدی می کنند؛ دو لبه ی یک قیچی هستند، که اسلام ناب را به انحراف می کشانند.


*افرادی که بدون نام حقیقی و خصوصی کامنت می گذارند و بعضا مطالب و ادعاهایی هم مطرح می کنند؛ لطف کنند صریح و روشن نظر دهند و اگر پاسخی می خواهند عمومی و با نام حقیقی کامنت بگذارند.


2. قصد داشتم مطلبی را راجع به رشدقارچ گونه مجتمع های تجاری در شیراز و نگاه توسعه لیبرالی مسئولین به شهر بنویسم، که فعلا بدلیل کمبود وقت، تنبلی و اینکه دوستان عزیزم مطالب خوبی در این باره نوشته اند، منصرف شده ام. حتما این مطالب دوستان عزیز را بخوانید. (+ , + , + , + , + )


3. یکشنبه پدر و مادر رفتند؛ کربلا. نمی دونید از چند روز قبل رفتن توی خونه چه حال و هوا و ولوله ای بود، موقع خداحافظی! اگر این هوای چند روز قبل از کربلاست؛ آنجا چه هوایی است؟! این روزها می سوزم و می سوزم...دوستان هم دارن میرن کربلا...اما من...دیشب پدرم نجف بودن؛ گفتن: علی برو توی وبلاگت بنویس کوفیا خیلی نامردن...علی(ع)خیلی غریبه...حرم امیرالمومنین(ع) خلوتِ خلوتِ و...در حسرت کربلا آب می شوم...


کاملا بی ربط : آن قدر فریادهایم را قورت دادم، که اگر به چشمان ام نگاه کنی، کَر می شوی!


[ چهارشنبه 6/2/91 ] [ 1:49 صبح ] [ رَبِّ:اِنّی لِمآ اَنزَلتَ اِلَیَّ مِن خَیرٍفَقیر ]

"تحجر و تجدد دو پرتگاه جهنمی هستند که در این سوی و آن سویِ صراط عدل دهان باز کرده‌اند..." هرکسی و در هر لباسی را به کام خود می کشد، پرتگاه جهنمی که برای ریش دارها و یقه بسته های مدعی حزب اللهی گری ساخته شده است. جریان خطرناک مذهبی های بی خطر را نه در کتب و مقالات و نه در سخنرانی ها و بولتن ها یافته ام، بلکه با گوشت و تن خود لمس کرده ام و هر روز با انواع و مراتب مختلفی از آنها سروکار دارم.


خطر حزب اللهی های بی خطر اگر از تمام جریانات منحرف و فاسد بیشتر نباشد، حتما کمتر نیست. چرا که در این جریان همه چیز با لعاب دین و مذهبی بودن توجیه می شود و جریانات ناب حزب اللهی را هم که تنها محل مبارزه با مفسدین و گردن کلفتان هستند را به محاق می برد. مبارزه با مفسدین را وا می نهد، و عدالتخواهی و مطالبه را با برچسب تندروی و خروج از دایره اخلاق محکوم می کند. مذهبی بودن، اهل معنویت بودن و تقوا کلماتی است که برای توجیه اعمال خود و نفی جریانات انقلابی مکررا بکار می برند.


مذهبی های بی خطر بیش ار هر چیز دیگر مروج سکولاریسم و اسلام فردی هستند. تقوایی که مورد تجویز این جریان خطرناک است، تقوای مسئولیت گریز و گوشه گیر است. تمام اسلام را در یک سری ظواهر خشک و خالی و بی روح تفسیر و عمل می کنند. معنویت در این جریان مانند عرفان های شرقی، تنها ابزاری است برای تخلیه ی روحی و روانی اشخاص. نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی کمترین واکنش را نشان می دهند. در یک کلام هر چند شاید هیچگاه نپذیرند، اما در عمل همان اسلام آمریکایی را پیاده می کنند.


 مذهبی های بی خطری که به مسجد و حتی بسیج می روند، اما قرار نیست به احکام اجتماعی خداوند عمل کنند. این جریان که هم در مقام نظر و هم عمل دقیقا مقابل سیره ی امام روح الله می باشد، حتی حاضر شده اند برای توجیه کارهای خود امام را نیز تحریف کنند. امامی که قشرییون ترسیم می کنند، پیرمردی است نورانی، با محاسن زیبا، عارفی سالک که نیمه لیوان آب خود را نگه می دارد تا اسراف نشود و هیچگاه از فریادهای امام برسر متحجرین و متجددین و در راس آنها مستکبرین جهان نخواهند گفت، هیچگاه از جنگ فقر و غنای امام نخواهند گفت...غافل از اینکه در مکتب امام روح الله عارفان مبارزه جو پرورش میابند، آنانی که به راستی زاهدان شب و شیران روز بودند.


هشت سال جنگ را دوست دارند، بخصوص اردوهای راهیان نورش و یادواره های نوستالژیک آن را، اما قرار نیست پیام دفاع مقدس را در جنگ پابرهنه ها و مرفهین بی درد بازگو کرد و به نتایج تکلیف آور و خطرناک آن دست یافت. تا دلتان بخواهد برای شهدا اشک می ریزند، عکس می چسبانند به شرطی که شهدا نیز پایشان را از گلیم خود درازتر نکنند و توقع جهاد و مبارزه نداشته باشند. آیا نباید ثابت کرد که در اسلام ناب نسبت شهادت و عدالتخواهی تباین است؟ و این مفهوم در اندیشه متحجرین هیچ ربطی بهم ندارند و قرار نیست بعد از هر یادواره و ذکری از شهدا موتور آرمانخواهی در جامعه شتاب بگیرد! که اگر شهدا امروز بودند، با استناد به سیره ی ناب شهدا و بسیجیان واقعی یقه اصحاب قدرت را برای وفا به عدالت در عرصه های فردی و اجتماعی می گرفتند و چرخه ی فاسد ثروت- قدرت عده ای را با مشکل مواجه می ساختند. اما اینان حتی حسین(ع) را هم شهید دوست دارند، نه حسینی زنده و حاضر در همه زمان ها و مکان ها، چرا که ممکن است از حنجر چنین حسینی هر لحظه صدای "هل من ناصر ینصرنی" شنیده شود! در قاموس مذهبی های بی خطر کل یوم عاشورا یعنی هر روز زیارت عاشورا را با100لعن و 100سلام بخوانی، تا خیالت از باب تولی و تبری راحت شود، و دیگر نیازی به مبارزه با ظالمین زنده و اطاعت از امام حاضر نباشد.


به همه بربخورد، چه اشکالی دارد! این جریان بی خطر برای دشمنان و مفسدان و خطرناک برای انقلاب، انواع و مراتبی دارد. تصور نکنید حتما یک سری افراد خشک مقدس را در برمی گیرد؛ خیر. کافیست کمی در رفتار خود و اطرافیان مذهبی خود تامل کنیم! به تناسب غلظت انحراف، خطر آنها برای انقلاب اسلامی نیز بیشتر می شود.


جریان ضدانقلاب مذهبی که خود را مدعی تمام اسلام و ظواهر آن می داند، آنچنان خود را سینه چاک ولایت می نمایاند که کسی دیگر به خودش اجازه نمی دهد از تطابق عمل آنها با کلام ولایت پرسش کند. آنها رهبری را دوست دارند، بخصوص عکس های زیبا و خندان رهبری را، که می چسبانند بر روی کیفشان. بعد از بیانات رهبری آنچنان فریاد می زنند:"ما اهل کوفه نیستیم" که باورمان می شود! اما اینان هیچگاه قرار نیست از مطالبه رهبری در باب عدالتخواهی، مبارزه با کانون های قدرت و ثروت، آرمانخواهی، آزاداندیشی، تولید علم، جهانی شدن اسلام، مبارزه با مستکبرین جهان، رسیدگی به مستضعفان سخنی بگویند، و حتی به بایکوت آن می پردازند، چرا که آسایش و معنویت حضرات بهم می خورد!


نگاه کاریکاتوری به دین مشخصه ی اصلی این جریان است. که اگر یکی از سه گانه معنویت، عقلانیت و عدالت بلنگد، نتیجه آن انحراف و انحطاط است. همانقدر که ظواهر و تقوای شخصی اهمیت دارد، امربه معروف و نهی از منکر نیز مهم است و همانقدر عقلانیت. آنها نمی خواهند متوجه شوند که به راستی "دین همه ی دین است." "فرقی نمی کند زن یا مرد، آخوند یا کراواتی، پلو می دهند همیشه برای کشتن حسین، حتی گاهی پرچم سیاه می زنند، و روضه خوان هم می آورند..." اما نباید هدف قیام امام حسین(ع) را بازگو کرد، نباید حسینی زیست، نباید پیام قیام عاشورا بازگو شود. بچه ی هیئتی باید تنها خاصیتش به سر وسینه زدن باشد و هیچگاه به صورت دشمن نباید تعرضی کند!


 آرمان در سلوک این حزب اللهی های بی خطر، نهایتا برگزاری هیئت، جذب چند دانشجو در تشکل های به اصطلاح ارزشی یمان، اردوهای راهیان نور و مشهد، برگزاری چندهمایش بی خاصیت و نهایتش چندکرسی آزاداندیشی نمایشی رفع تکلیفی است. اما قرار نیست به قبای کسی بربخورد، قرار نیست از عمل ما کسی دردش بگیرد، کسی از ما ناراحت بشود! برای کسی ایجاد خطر بشود! شما که بهتر می دانید معنویتمان خراب می شود! به راستی برگزاری چنین مراسم های خنثی چه نتیجه ای در گسترش رفتار علوی، مبارزه با فقر و فساد و تبعیض، رسیدگی به کوخ نشینان و تحقق عدالت داشته است؟ به ما چه ربطی دارد که چه کسی حاکم و نماینده می شود، حضرات برایمان فکر می کنند، تصمیم می گیرند و ما هم رای می دهیم. به ما چه ربطی دارد که حاج آقا خون مستضعفین را تا آخر سر می کشد؟! اصلا به تو چه که فقر، شکاف طبقاتی، مانور تجمل، آقازادگی و کانون های قدرت و ثروتی وجود دارد چه برسد به مبارزه؟! بگذار تا حال معنوی خودمان را کنیم...


تقوای خیالی که از آن دم می زنند، تنها بهانه ای است برای فرار از خطر مبارزه با کانون های قدرت و ثروت. ترس از منزوی شدن، به خطر افتادن آبرو، تهمت شنیدن و ایجاد دردسر ایجاب می کند تا با برچسب اخلاق از میدان مبارزه با مفسدین فرار کنند. این تقوا تنها مخدری است برای تسکین و تخلیه روحی مذهبی نماها، که به تعبیر خودشان نمی خواهند دامن پاک خود را به سیاست آلوده کنند، اما هیچگاه قرار نیست خطبه های عدالت مولای متقیان علی(ع) را بشنوند. در مراتبی دیگر محافظه کاری مانند خوره ای به جان عده ای از اینان می افتد، تا آنها نیز فریاد خود را تنها برای جلسات هیئت و یا راهپیمایی ها نگه دارند! محافظه کاری که به تعبیر امام روحی له الفداه "قتلگاه انقلاب" است، وسیله ای می شود تا این جماعت نیز برای انقلاب خطرناک تلقی شوند، و انقلاب را به مسلخ ببرند.


امروز با جریان خطرناکی روبرو هستیم که من نام آن را می گذارم "ساکتین مبارزه با فقر، فساد و تبعیض". اصلاح و برخورد با این دسته از ساکتین مشکل است، چرا که دقیقا همان ظواهر یک انسان انقلابی را دارند، متشرع تر از همه تظاهر می کنند و گویی خلاف عمل آنان دین ستیزی است. نسخه عملیاتی آنان از اسلام ناب "سرمایه داری+ 17 رکعت" است.


حامیان حزب اللهی های بی خطر یا همان ساکتین، نیز مراتبی دارند. عده ای که خود متهم و در مقام پاسخگویی هستند، سعی بر ترویج و پرورش چنین افرادی دارند، تا در سایه ی سکوت و خلوت گزینی قشرییون متحجر بتوانند راحت به صندلی قدرت جلوس کنند و به چپاول ثروت بپردازند. گروهی دیگر که برخی جریانات سیاسی به اصطلاح مذهبی یا سازمان ها و نهادهای مذهبی هستند، نیز اینچنین حکومت داری را بیشتر می پسندند که خود قّیم مردم باشند و بجایشان فکر کنند و برایشان تصمیم بگیرند. هیهات! از حکوت اسلامی و علوی اینچنین حکومتداری! حکومت بر مردم آگاه، سیاسی و عدالتخواه جزء لاینفک حکومتداری حضرت علی(ع) و فرزندان آن یعنی امام روح الله و امام خامنه ای روحی له الفداه می باشد.


امام حسین(ع) یک سال قبل از واقعه عاشورا در منا با جمع کردن جمع کثیری از علما و صحابی پیامبر(ص) با گوشزد کردن خطر این جریان تاریخی، آنان را از سکوت که نتیجه ای جز سقوط ندارد برحذر داشتند:"خداوند چنین کسانی را کافر خوانده و توبیخ کرده که چرا در برابر بی­ عدالتی و تبعیض و فساد در حکومت و جامعه­ ی اسلامی ساکت هستید و همه چیز را توجیه و ماستمالی میکنید و رد میشوید؟ چرا سکوت کرده­ اید؟... ادامه مطلب...


[ پنج شنبه 24/1/91 ] [ 11:44 صبح ] [ رَبِّ:اِنّی لِمآ اَنزَلتَ اِلَیَّ مِن خَیرٍفَقیر ]

بغض کرد. 


یادش آمد:


مرد - صلی الله علیه و آله و سلم - گفته بود سپرت را بفروش


و با پولش زندگی بساز برای فاطمه ام


اما نگفته بود


دخترم ، خودش سپر می شود برایت...




پی نوشت: 1. باید اعتراف کنم، از منظری دیگر مطلب قبلی خودم را قبول ندارم. چرا که ... اما رشد سیاسی مردم را نادیده نمی گیرم. این مطالب برادران عزیزم را هم بدون تایید مطلق ولی پیشنهاد می کنم بخوانید و در بحث ها در قسمت نظرات شرکت کنید.(+ و + و +)


2. "متحجر و متجدد" آوینی را بایکوت کرده اند، تا زیرآب تمام کارهایشان نخورد. که اگر آوینی زنده شود، پنبه ی آنها رشته خواهد شد. و چقدر زیبا گفت برای امثال من: "یاران شتاب کنید...گویند قافله ای در راه است که گنهکاران را در آن راهی نیست، آری گنهکاران را راهی نیست ، اما پشیمانان را می پذیرند." این ها را تبرّکا بخوانید:"بعضی ها ما را سرزنش می کنند که چرا دم از کربلا می زنید و از عاشورا ؛ آنها نمیدانند که برای ما کربلا بیش از آنکه یک شهر باشد یک افق است که آن را به تعداد شهدایمان فتح کرده ایم ، نه یک بار نه دو بار ... به تعداد شهدایمان." "راه کاروان عشق از میان تاریخ می گذرد و هر کس در هر زمره که می خواهد ما را بشناسد داستان کربلا را بخواند ، اگرچه خواندن داستان را سودی نیست اگر دل کربلایی نباشد..."


3. این مدت مطالب زیادی بود که باید به آنها می پرداختم، اما قلمم شکسته بود! تازه دارد جوانه می زند. دوباره خواهم نوشت...


کاملا بی ربط: کاملا بی ربط : همه برای ام دست تکان دادند ... کم بودند دست هایی که تکان ام دادند!


[ سه شنبه 22/1/91 ] [ 12:2 صبح ] [ رَبِّ:اِنّی لِمآ اَنزَلتَ اِلَیَّ مِن خَیرٍفَقیر ]

تحلیلی بر نتایج انتخابات مجلس نهم


مشارکت گسترده مردم در انتخابات مجلس شورای اسلامی سندی بر کارآمدی نظام جمهوری اسلامی، پشتیبانی قاطع مردم از نظام و بیانگر مشروعیت آن بود، تا در پرتو آن تبدیل به یک الگوی تمام عیار برای کشورهای منطقه بشود. حضور مردم در پای صندوق های رای که با سرانگشت اشاره امام خامنه ای روحی له الفداه بود، علاوه بر پیام هایی که از این حضور گسترده به دنیا مخابره شد، با تاملی اندک در منتخبان ملت یا به تعبیری نوع انتخاب مردم، می توان درس های فراوانی از آن گرفت.


اگر نگاهی گذرا به برگزیدگان ملت در کشور و بطور خاص در شیراز و تهران داشته باشیم و مقایسه تطبیقی با دوره های قبل انجام دهیم، مشاهده خواهیم کرد که آگاهی و شعور سیاسی مردم همگام با پیشرفت انقلاب، رشد روز افزونی داشته است. آنجایی که مردم به دلیل عملکرد ضعیف نمایندگان مجلس هشتم و مردود شدن اکثریت مجلس در آزمون های حساسی چون؛ فتنه 88، طرح نظارت بر نمایندگان، یکشنبه سیاه دانشگاه آزاد، تصویب طرح دانشجوی پولی، حقوق مادام العمر، نوع تعامل با دولت و...از آنها رویگردان شدند و 75درصد نمایندگان قبلی را انتخاب نکردند، که خود نشان دهنده بصیرت و رصد دائمی مردم بر نمایندگان خود می باشد، که در این موضوع ثابت شد که مردم هیچ تفاوتی بین نمایندگان از قبائل مختلف سیاسی قائل نیستند.


جریانی که همیشه خود را یک طرف بازی سیاست در کشور قلمداد می کرد، و مدعی داشتن پایگاه اجتماعی بین مردم بود با تحریم انتخابات قصد داشت قدرت خود را به رُخ نظام بکشد و جمهوریت آن را دچار چالش کند، اما انتخابات مجلس نهم نشان داد که دقیقا برخلاف توصیه های تفاله های باقی مانده فتنه گران مبنی بر تحریم، مشارکت مردم در سراسر کشور افزایش قابل توجهی داشت. کار بجایی رسیده است که مرزبندی و اعلام برائت از جریان فتنه تبدیل به معیاری برای انتخاب نمایندگان توسط مردم شده و هر کسی که شفاف تر موضع گرفته باشد امتیازی بیشتری دارد.


اگر نیم نگاهی به افراد منتخب و در عین حال بازمانده از مجلس بیندازیم خواهیم دید، که مردم دیگر گول نام های سیاسیون را نمی خورند، تا جائیکه افراد شاخص مجلس هشتم جایی در انتخاب مردم نداشتند و حتی پدرپارلمان ایران که هشت دوره نماینده مردم بود را خود کنار زدند. افرادی که با استفاده از پروپاگاندای تبلیغاتی و موج های کاذب سیاسی، همیشه خود را وکیل و قیّم مردم قلمداد می کردند، اکنون با دست رد مردم مواجه شدند، تا این پیام به گروه های سیاسی برسد که مردم از جریانات سیاسی بی ارزش عبور کرده اند. آنجائیکه در تهران افراد شاخص یکی از احزاب راست تا نفر 30ام مردم هم جای نگرفتند و در شیراز نیز افرادی که همیشه خود را نماینده اول مردم تلقی می کردند نیز بدلیل عملکرد ضعیف افول جدی داشتند.


فهم سیاسی مردم به سمتی رفته است، که دیگر اعتنایی به لیست های ساندویچی جریانات سهم خواهانه سیاسی نمی کنند، و خود از بین لیست های مختلف و افراد مستقل، نمایندگان اصلح را برمی گزینند. نمونه ی بارز آن اول شدن یکی از افراد لیست ها در شیراز و نهم شدن دیگری از همان لیست! یا پنجم شدن یکی از سرلیست ها در شیراز!


یکی از آسیب ها در انتخابات در شیراز خاندان سالاری و رای دادن های قبیله ای بود، که همیشه منجر به پیروزی یک خاندان یا یک قوم می شد. اما این بار مردم شیراز فارغ از نگاه های خاندان سالاری و قبیله گرایی، فردی را به عنوان نماینده اول خود انتخاب کردند که نه وابسته به خاندانی بود و نه قومی! با اینکه شاهد بودیم عده ای از جریانات مختلف سیاسی مدام با مانور دادن بر روی انتساب خود به خاندان خاص و یا قوم خاصی دنبال رای آوری بودند، اما مردم با هوشیاری تمام افول خاندان سالاری و ظهور شایسته سالاری را رقم زدند.


انتخابات مجلس نهم در کشور نشان داد تئوری "تنازل و تسامح" یا دعوای موهومی "اصلح نامقبول" و "صالح مقبول" منسوخ شده و مردم حاضر نیستند، اصلح را از ترس لولوهای ساختگی خانه نشین کنند. هر چند که در شیراز سیاسیون تاجرپیشه مدام مردم را از یک لولو بی شاخ و دم می ترساندند تا گزینه حداقلی خود را قالب کنند. انتخابات مجلس نهم نشان داد لولوی ساخته و پرداخته ی ذهن سیاست بازان که برای تصرف صندلی های مجلس تئوریزه شده بود، و این لولو به "جریان انحرافی" شهرت یافته، چقدر عیار دارد؟! و ادعای حضرات چقدر منطبق بر واقعیت و حقیقت بوده است؟!


امروز مردم با حضور گسترده و انتخاب آگاهانه خود اثبات کردند که از تمام گروه های سیاسی قدرت طلب و خاندان سالاری عبور کرده اند، و دنبال مجلسی در خور شان انقلاب اسلامی و به دور از مناقشات بی ارزش سیاسی هستند. اکنون انقلاب اسلامی با حرکتی شتابنده به سمت خالص سازی پیش می رود، فلذا منتخبین ملت باید بدانند، که امروز رسالت سنگینی بر دوش دارند، از طرفی باید با قانون گذاری و نظارت دقیق مشکلات داخلی را مرتفع و ار طرفی قرارگرفتن در شرایط حساس بیداری اسلامی وظیفه مجلس آینده را سنگین تر خواهد کرد.




پی نوشت: 1. دلم نیومد این وبلاگ انقلابی و حزب اللهی رو معرفی نکنم. پس حتما سر بزنید: ابتدا


2. برای شنیدن صوت وبلاگ بر روی پلیر در پایین صفحه، سمت چپ کلیک کنید.


کاملا بی ربط: صفحه ی اول کتاب را یادت هست؟ او امیدش به دبستانی ها بود … و حالا ما بزرگ شده ایم 


[ شنبه 20/12/90 ] [ 11:23 عصر ] [ رَبِّ:اِنّی لِمآ اَنزَلتَ اِلَیَّ مِن خَیرٍفَقیر ]

تحلیلی بر انتخابات مجلس شورای اسلامی نهم


امروز انقلاب اسلامی در حال گذر از یک پیچ تاریخی و رسیدن به گام چهارم انقلاب اسلامی یعنی تحقق جامعه اسلامی و نهایتا تمدن جهانی اسلام، نیاز به فراهم شدن مولفه های اثباتی و سلبی دارد. از مولفه های قدرت نرم انقلاب اسلامی که شاید در نگاه کلان اهمیت بسزایی داشته باشد، تحقق به تمام معنای جمهوریت و اسلامیت نظام و هم افزایی و کارآمدی این دو در صحنه ی اجتماعی و سیاسی نظام مقدس جمهوری اسلامی می باشد. چرا که اکنون با فراگیر شدن بیداری اسلامی، و دومینوی پیروزی های متاثر از انقلاب اسلامی ایران، کشورهای منطقه به دنبال الگوی تمام عیاری برای تشکیل ساختارهای جدید حکومت خود می باشند، که شاخصه ی اصلی آن اسلامی و مردمی بودن می باشد. فلذا در صورت تحقق کارآمدی نظام جمهوری اسلامی در حوزه های مختلف، می تواند تبدیل به یک الگو برای کشورهای انقلابی منطقه باشد.


آنچه که دشمن در جریان انتخابات 12 اسفند، از مدت ها قبل شروع کرده بود و با "سیلی سخت تر" ملت به چهره استکبار تمام شد، را می توان تماما حول این نقطه ی کانونی یعنی "جلوگیری از تبدیل شدن نظام جمهوری اسلامی به یک الگو" و به تعبیری مهار منطقه ای در سایه ی بی ثبات سازی داخلی تحلیل کرد. مشارکت چشمگیر و گسترده مردم در انتخابات مجلس شورای اسلامی حاوی پیام های عمیق و معناداری به دشمنان و دوستان انقلاب اسلامی بود. استکبار جهانی از مدت ها پیش در پازلی متشکل از پروژه های امنیتی و در فازی بالاتر جنگ تمام عیار نرم و اطلاعاتی با اهداف ابتدایی مشروعیت زدایی، ناکارآمد نشان دادن نظام ولایی و نهایتا عدم تحقق جمهوریت و متشبه کردن آن به نظام های دیکتاتوری سعی کرد تا نسخه بدلی و قلابی ترکیه را به عنوان یک الگو به کشورهای منطقه قالب کند. این سلسله سناریوها، که اعم از پروژه OLL  (OPEN LETTER TO LEADER) یا همان نامه ی سرگشاده به رهبری، تحریم اقتصادی و تشدید آن با تحریم بانک مرکزی و نفت، تهدید نظامی به عنوان یک چماق، نامه اوباما به رهبر معظم انقلاب به عنوان هویج، جنگ نیمه سخت با ترور دانشمندان علمی، گزارش حقوق بشر احمدشهید، اخلال در بازار سکه و ارز، تحریم انتخابات بوسیله عناصر ضد انقلاب داخلی، القای حاکمیت دوگانه، جنگ روانی برای تزریق بحران و حس ناامیدی و یاس بین مردم، افتضاح 25 بهمن برای کم اثر جلوه دادن حضور گسترده مردم در سالگرد انقلاب و نهایتا طرحی ریزی پروژه هدیه 60 و مدل روسیه برای انتخابات مجلس که به تعبیر امام خامنه ای روحی له الفداه آخرین تیرهای استکبار بود که به سمت جمهوری اسلامی از کمان خارج شد.


اما تمام هجمه ی دشمن با چند پاتک سنگین جمهوری اسلامی خنثی و تیرها بسوی خودشان بازگشت. سخنان حکیمانه و شجاعانه امام خامنه ای روحی فداه در نماز جمعه که آب سردی بر تمام تهدیدهای پوشالی بود، توانست زمین بازی را عوض کند و اردوگاه دشمن را گیج و منگ کند. بلافاصله بعد از آن با رونمایی دستاوردهای جدید هسته ای، نامه طلبکارانه جلیلی به اشتون، رونمایی از ماهواراه نوید، دور زدن تحریم ها، حضور گسترده مردم در راهپیمایی سالگرد انقلاب اسلامی و نهایتا حضور دشمن شکن و خیره کننده مردم در انتخابات مجلس شورای اسلامی تمام نقشه های مستکبرین جهانی را بهم زد و "سیلی سخت تر" توسط مردم به گوش آنها نواخته شود، تا موازنه ی قدرت به نفع جمهوری اسلامی و محور مقاومت سنگینی کند.


انتخابات مجلس شورای اسلامی که نقطه ی کانونی تمام این منازعات اخیر بود، با رهبری داهیانه رهبرمعظم انقلاب اسلامی، بصیرت و حضور به هنگام مردم در پای صندوق های رای روح تازه ای در انقلابیون سراسر جهان دمید و ثابت کرد که پایفشاری بر اصول و مقاومت در برابر زورگویان تنها راه نیل به سعادت امت اسلامی می باشد. اکنون نظام جمهوری اسلامی با گذر از این مرحله ی حساس تاریخی که نه تنها سرنوشت خود، بلکه سرنوشت امت اسلامی در سراسر جهان بدان گره خورده بود، توانست همگامی و هم افزایی اسلامیت و جمهوریت را به عنوان یک مدل موفق به جهانیان عرضه کند.


اما برای اثبات کارآمدی این الگو، لازم است در حوزه های اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و قضایی کارآمدی و مدل مورد ادعا در عمل ثابت شود. فلذا در ادامه ی حرکت انقلابی جمهوری اسلامی، رفتار متناسب با چنین آرمان هایی از سوی دولت، دستگاه قضایی و مجلس شورای اسلامی بسیار مهم و حیاتی می باشد. و سه قوا باید هم طراز با آرمان های جهانی انقلاب اسلامی و توجه ویژه به تحولات جهان و بطور خاص منطقه با اثبات کارآمدی دین در عرصه حاکمیت و پرهیز از مناقشات بیهوده داخلی حرکت انقلاب اسلامی به سمت تشکیل تمدن جهانی اسلام را سرعت ببخشند.


بازتاب این مطلب در : شیرازنا ؛ جام نیوز ؛ ارم نیوز؛ عمارنامه




کاملا بی ربط : کوچک که بودم از بزرگی آدم ها می ترسیدم … حالا بزرگ شده ام … هنوز هم می ترسم ، اما این بار از کوچکی شان


[ سه شنبه 16/12/90 ] [ 8:45 عصر ] [ رَبِّ:اِنّی لِمآ اَنزَلتَ اِلَیَّ مِن خَیرٍفَقیر ]

من در انتخابات شرکت می کنم


ولی به آقای نون – م رای نمی دهم


چون وقتی می خواد رای بیاره


اولش راسته!


بعد ناگهان چپ می کنه...!


بعد دوباره بخاطر دوستان راست میشه!


و همینطوری چپ و راست میشه تا...


من در انتخابات شرکت می کنم


ولی به دکتر الف - ر رای نمی دهم


چون یقین دارم در بازی سیاست


 کم خواهد آورد!


حتی اگر استاد بازیگری


در تئاتر و سینما باشد!


من در انتخابات شرکت می کنم


ولی به جناب کاف – ح رای نمی دهم


چون او گفته اگر رای بیاورد


اول به خاندان و قبیله سیاسی خود می رسد


بعدش اگر وقت شد


شاید به لشگر قابلمه به دست(مردم) برسد!


من در انتخابات شرکت می کنم


ولی به دکتر سین – ت رای نمی دهم


چون جزو ساکتین همیشگی مجلس هست


و از بس با تقواست روزه های سکوت چهارساله می گیرد


روزه اش رو هم سر سفره انتخابات با جمع اعداد افطار می کنه


من در انتخابات شرکت می کنم


ولی به خانم شین – ج رای نمی دهم


چون با اینکه سنی از او گذشته


ولی با پوسترهای تبلیغاتیش


این را نشان نمی دهد!


من در انتخابات شرکت می کنم


اما به دکتر ث- ج رای نمی دهم


وابسته که بماند، اصلا خودش


کانون قدرت و ثروت هست


دین می فروشه و رای می خره


من در انتخابات شرکت می کنم


اما به پرفسور ا- ه رای نمی دهم


چون قصد ندارد برای کمک به پابرهنه ها کت وشلوارش چروک شود


برایش افت کلاس هست که سری به حلبی آبادهای شیراز بزند


اصلا ژست او نمی گذارد


نمی گذارد صدایش برای عدالت بلند شود


من در انتخابات شرکت می کنم


ولی به مهندس ف – ن رای نمی دهم


چون نون خاندانش رو میخوره


و مثل آفتاب پرست مدام رنگ عوض میکنه


من در انتخابات شرکت می کنم


ولی به عین – م رای نمی دهم


چون وقتی داشت به بووق نامه می نوشت 


و در مورد ریاست بووق با بووق مذاکره می کرد


خبر داشت که بعضی از همشهریانش


در خانه کارتنی برای


تکه نانی دعوا می کنند


من در انتخابات شرکت می کنم


ولی به آقای کاف – ض رای نمی دهم


چون چندصدمیلیون تبلیغات کرد


چون چندصدمیلیون وعده داد


چون چند صدمیلیون دروغ گفت


تا شاید بهارستانی_بخوانید زمستانی_ شود


من در انتخابات شرکت می کنم


ولی به آقای ل – ت رای نمی دهم


چون بجز وابستگی


حتی از مراکز قدرت و ثروت هم دفاع میکنه


البته فتوا داره ها!!!


من در انتخابات شرکت می کنم


ولی به مهندس ف- خ رای نمی دهم


چون می دانم او فقط وسیله است


برای زدن خاندانی تا خاندان دیگری روی کار بیاید


او خودش هم نمی داند وارد چه بازی شده است


من در انتخابات شرکت می کنم


ولی به دکتر ب – س رای نمی دهم


چون او حتی تا چند روز پیش نمی دانست سرلیست یعنی چی؟


نمی دانست جبهه سیخی چند؟


خدا نکند این بادکنک بترکد


من در انتخابات شرکت می کنم


ولی به ت- ب رای نمی دهم


چون تخصصش باندبازی و سیاست بازی است


نماینده سهامی خاص است تا سهامی عام


پدرخوانده است تا نوکر امت


من در انتخابات شرکت می کنم


ولی به هیچکدام از این نامردها!


ببخشید نامزدها!!!


رای نمی دهم


به کسی رای می دهم که...




کاملا بی ربط : هرجا رنجاندند لبخند زدم … گمان کردند درد نداردعمیق تر زدند ضربه ها را


[ پنج شنبه 11/12/90 ] [ 1:39 عصر ] [ رَبِّ:اِنّی لِمآ اَنزَلتَ اِلَیَّ مِن خَیرٍفَقیر ]

با کمی تامل و بررسی علل و ریشه های ناکارآمدی و ضعف های منتخبین ما در مجلس شورای اسلامی، به "نوع انتخاب" مردم خواهیم رسید، که شاید اصلی ترین عامل پیدایش مجلسی ناکارآمد باشد.


متاسفانه براساس یک سنت غلط و نهادینه شده در ایام انتخابات آنچه بیش از اذهان عمومی مردم را متاثر می کند، دعواهای انتزاعی و جناحی گروه های سیاسی چپ و راست یا اصولگرا و اصلاح طلب امروزی و شاخه های متعدد آنها است. گروه های سیاسی غیرانقلابی با هجمه ی وسیع تبلیغات رسانه ای خود و معرفی لیست های ساندویچی و تلاش فراوان برای حذف رقیب از صحنه رقابت، صحنه انتخابات را به میدان "تشنگان قدرت" تبدیل می کنند تا میدان "شیفتگان خدمت". در این میان عده ای تنها برای رسیدن به صندلی های سبز مجلس براساس بدعت های غلط انتخاباتی که منتج به فساد سیاسی می شود، فعالیت می کنند تا شاید در این هیاهو رایی نصیب آنها بشود.


لیست های ساندویچی یا انتخاباتی رشد محور


اغلب گروه های سیاسی در ایام انتخابات تمام وقت و سرمایه خود را برای بستن لیست های انتخاباتی صرف می کنند، و با اعلام این لیست ها در روزهای انتخابات فضای رسانه ای را به گونه ای رقم می زنند، که رای دادن به چنین لیست هایی برای مردم حجت قطعی و شرعی است و خلاف آن ضربه به وحدت و کمک به رقیب است. لیست های ساندویچی گروه های سیاسی که پشت درب های بسته و گاها نه براساس شایستگی ها و اصلح بودن اشخاص، که براساس سهم خواهی های افراد و نفوذ کانون های قدرت و ثروت بسته می شود، انتخابات را که محلی برای حضور فعالانه و آگاهانه مردم برای تصمیم گیری درباره ی آینده سرنوشت کشور می باشد، را تبدیل به کارزار سیاست بازان تاجرپیشه متصل به کانون های قدرت و ثروت می کند، و در این هنگامه مردم به عنوان محور انتخابات به حاشیه رانده می شوند. گروه های سیاسی خود را قیّم مردم معرفی کرده و قدرت تحلیل و تفکر را با پروپاگاندای تبلیغاتی از مردم می گیرند، در حالیکه انتخابات بهترین فرصت برای رشد فرهنگ سیاسی مردم و انتخاب آگاهانه می باشد. صریح تر بگویم تروریست های سیاسی با دادن لیست های قبیله ای در عین به انزوا بردن مردم، اصلح را در تسلسلی دائمی ترور می کنند، که نتیجه آن چیزی جز براندازی نرم آرمان های اصیل انقلاب نخواهد بود. حضور یا عدم حضور افراد در لیست ها نشانه اصلح بودن افراد نخواهد بود و دوران پدرخواندگی عده ای متکبر سیاست زده بر امت گذشته است. مردم براساس شاخص های حقیقی و نه تصنعی به افراد اصلح و نه لیست های سهم خواهانه رای خواهند داد. همانطور که حضرت روح الله خمینی کبیر(ره) فرمودند:" مردم در انتخابات آزادند و احتیاج به قیم ندارند و هیچ فرد و یا گروه و دسته ای حق تحمیل فرد و یا افرادی را به مردم ندارند. جامعه اسلامی ایران که با درایت و رشد سیاسی خود جمهوری اسلامی و ارزش های والای آن و حاکمیت قوانین خدا را پذیرفته اند و به این بیعت و پیمان بزرگ وفادار مانده اند، مسلم قدرت تشخیص و انتخاب کاندیدای اصلح را دارند. البته مشورت در کارها از دستورات اسلامی است و مردم با متعهدین و معتمدین خویش مشورت می نمایند. اگر انتخاب اصلح براى مسلمان‏هاست، «کى و از کجاست» مطرح نیست، از هر گروهى باشد، حزب باشد یا غیرحزب، نه حزب اسباب این مى‏شود که غیر آن فاسد، و نه صددرصد حزبى بودن باعث صلاح آنهاست."


وعده های دروغین یا وظایف واقعی نمایندگان


در انتخاب آگاهانه مردم به عنوان تصمیم گیرنده های اصلی، باید وظایف واقعی نمایندگان مجلس شورای اسلامی که در قانون آورده شده است را بدانند، تا هر کاندیدی از هر سویی با دادن شعارها و وعده های غیرعملی نتواند، آنها را فریب بدهند. برخی از کاندیدها که دنبال جذب بیشتر آرای مردم هستند، از هر وسیله ای استفاده می کنند و در میان مردم با دادن وعده های اجرایی مانند؛ اشتغال زایی، ایجادمسکن، احداث جاده و آسفالت کردن خیابان، حل مشکل ازدواج جوانان، ساختن سالن ورزشی و ... مردم را امیدوار به حل شدن مشکلاتشان در یک شب و یک رای می کنند. حال اینکه تمام وظایف اصلی و قانونی نمایندگان در دو بخش کلی "نظارت" و "قانون گذاری" خلاصه می شود، و کارهای عمرانی و اجرایی از حیطه ی اختیارات نمایندگان خارج است و دولت است که باید قانون های نمایندگان را به مرحله اجرا در بیاورد. فلذا هر وعده و شعاری که از دو حوزه نظارت و قانونگذاری خارج باشد، وعده ی سرخرمنی بیش نیست.


خاندان سالاری یا شایسته سالاری


یکی دیگر از آسیب ها و به نوعی بدعت های انتخاباتی که در استان فارس و بطور خاص شیراز بیشتر نمود دارد، رای دادن های قبیله ای و خاندانی است. کاندیدهای انتخاباتی که یا از قبیله ی خاصی هستند یا بعضا منتسب به یکی از خاندان های معروف می باشند، با تهییج حس قوم گرایی و احترام به خاندان های بزرگ و حتی سوء استفاده از احساسات دینی بخاطر "سیادت" عده ای از مردم را فریب می دهند تا چهارسال برصندلی های نرم مجلس جلوس کنند. کاندیدهای قبیله ای برخلاف حیطه ی اختیارات قانونی نماینده مجلس، آنگاه که میان قوم خود می روند با دادن وعده هایی از جمله "اگر رای بیاورم برای قوم شما اشتغال زایی خواهم کرد، فلان کارخانه را احداث خواهم کرد، برای منطقه شما جاده بهتری خواهم کشید و..." و تمرکز بر تعصب های قومی برخلاف اصول اسلامی و شایسته سالاری آرای قومی را سرقت می کنند. نتیجه ی چنین رای دادنی تشکیل خاندان های قدرت و ثروتی خواهد شد، که بعدا مورد اعتراض ما قرارخواهند گرفت، که چرا و چگونه این هزارفامیل های قدرت به هم پیوسته تشکیل شده اند، و چرا کسی دنبال مشکلات اصلی مردم نیست؟! روشن است که انتخاب براساس خاندان سالاری هیچ وجه عقلانی و شرعی ندارد، و انتساب به قوم ها و قبیله ها، به هیچ عنوان جزء شاخص های نماینده اصلح نیست.


فلذا در انتخاب اصلح هیچکدام از معیارها و بدعت های سیاسیون تاجرپیشه نباید ملاک قرار بگیرد، و مردم باید براساس شاخص های حقیقی و شایسته سالار از جمله؛ عدالتخواهی، ساده زیستی، عدم اتصال به کانون های قدرت و ثروت، تخصص و کارآمدی، شجاعت، عدم اسراف در تبلیغات و... نماینده اصلح را انتخاب کنند.




قابل توجه دوستان: و توصیه‌ى دیگر من هم این است که از همه‌ى حقشان استفاده کنند. مثلاً در تهران که ما سى نفر را باید انتخاب کنیم، اگر بیست و نه نفر را انتخاب کردیم، در واقع از یک‌سى‌ام از حق خودمان بهره نبرده‌ایم و استفاده نکرده‌ایم. چه بهتر که از همه‌ى حق خودمان تا آن جزء آخرش استفاده کنیم؛ یعنى همه‌ى سى نفر را بنویسیم. و همچنین در هر نقطه‌اى، هر تعدادى که نامزد انتخاباتى آنجا هست. ان‌شاءاللَّه موفق و مؤید باشید؛


بیانات امام خامنه ای روحی له الفداه در مصاحبه با خبرنگار صدا و سیما پس از شرکت در انتخابات هشتمین دوره‌ى مجلس شوراى اسلامى(86/12/24)


[ چهارشنبه 3/12/90 ] [ 11:8 عصر ] [ رَبِّ:اِنّی لِمآ اَنزَلتَ اِلَیَّ مِن خَیرٍفَقیر ]

در میان این همه هیاهو و سر وصدای دنیا و سیاست بازان ؛ کمی هم تامل...هیچ راهی نخواهیم داشت، هیچکس در امان نیست، آخرین مُد را او تعیین می کند...مرگ نزدیک است...


حضرت علی(ع):دعوت مرگ را به گوش های خود برسانید پیش ازآنکه شما را بخوانند






کاملا بی ربط : رفاقت یعنی یکی برای آن دیگری چتر شود … و آن دیگری هیچ وقت نفهمد که چرا خیس نشد! 


[ سه شنبه 18/11/90 ] [ 10:55 صبح ] [ رَبِّ:اِنّی لِمآ اَنزَلتَ اِلَیَّ مِن خَیرٍفَقیر ]
درباره وبلاگ

رَبِّ:اِنّی لِمآ اَنزَلتَ اِلَیَّ مِن خَیرٍفَقیر[107]
رَبِّ:اِنّی لِمآ اَنزَلتَ اِلَیَّ مِن خَیرٍفَقیر
لینک دوستان
<پاتک
سبحان(قانعی)
امام
پابرهنه
آقاسید
حزب الله شیراز
نشریه مشکات
سعید شعاعی
فدائیان اسلام
تلنگر(فرزادصدری)
پروژه بیداری(محمد)
وتر(مهدی شهسوار)
بالقلم(سعیدیوسفی)
چغک(سعیدساسانیان)
جامونده(حسن باستانی)
غریو57(اسماعیل مهاجر)
خمینیون(مهدی خسروی)
جبهه ی حق(پوریا شکری)
سموئیل(مهدی اکبرآبادی)
مهرواه من(مجتبی ارغوان)
پسرک چوپان(سلمان کدیور)
راه57(محمدحسین رئیسی)
صف شکن(سیدثارلله رضوی)
یادداشت های یک افسرجوان
هادی گراف(هادی اکبرآبادی)
طلبه یاشار(حجه السلام جابر)
راه را باید دید(پیمان خسروی)
پایداری تا ظهور(سجاد علیپور)
حیران(محمد مهدی خسروی)
زاغه نشین(سعید ساسانیان)
دونوع اسلام(مهدی خوجگی)
صادق آنلاین(صادق شهسوار)
گوگل فارسی(مصطفی مقدم)
مطالبه ی بسیج(حمیدرضاباقری)
والمستشهدین(احسان آتش پور)
کلمة الله هی العلیا(رضاعلی پور)
یه بچه بسیجی(فضل الله حیدری)
ندای اندیشه(مصطفی مشفقیان)
چرک نویس انقلابی(سلمان کدیور)
دل نوشته های سایه(رضا احمدی)
عدالتخواهان پیام نور شیراز(گمنام)
نارنجک(سیدمهدی پوریزدان پرست)
ناگفته های دانشجوی انقلابی(علی)
موضوعات وب
امکانات وب
بازدید امروز: 13
بازدید دیروز: 128
کل بازدیدها: 52502